![]() |
![]() |
|
|
تو می خوای مثل یه قاصدک رها باشی من می خوام پشت زندون غمت اسیر دست غم بشم تو می خوای بی من باشی آسمونا رو سیر کنی من می خوام روی زمین ستاره ها رو بشمرم تو می خوای از دست هر چی عاشقی است فرار کنی من می خوام تو دام عشقت خودمو اسیر کنم تو می خوای بارون بشی اما برا من نباری من می خوام بارون بشی برمن و هستیم بباری من می خوام قطره هاتو روی تنم حس بکنم با بارش نوازشت آتیش بشم، بیشتر ازاین گربگیرم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 15:40 توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم
|
| پیوندهای روزانه |
|
غزل پرسه کلبه تنهایی من او ندارم کوه غم صهبای رضوان حریم عشق mitridats غریبه روزمرگی قلب من مال کیه؟ آدمها رو عشقشون پا میذارن آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
زمزمه با خدا راهی به سوی خوشبختی غزلهای دلم کنترل ذهن و مثبت اندیشی رازهایی در مورد عشق داستان ازدواج موفق بال هایت را کجا جا گذاشتی؟(عرفان نظر آهاری) |
|
RSS
|
|
كل بازديد ها :
|