![]() |
![]() |
|
|
تو آدمی ولی چقدر مثل بادبادکی نخ تو توی دستهای من ولی همیشه بی اجازه می روی سراغ ابرهای پشمکی سراغ آفتاب تازه می روی تو هم کلاسی پرنده ای تو هم اتاقی ستاره ای ورق ورق، سبک ،جدا شبیه یک کتاب پاره پاره ای تو شکل قاصدک تو شکل باد تو شکل رفتنی وراستش کمی شبیه من شبیه این دل منی تو با پرنده ها تو با تمام بال های در به در چه زود جفت و جور می شوی تو بی هوا تو بی خبر تو دور دور دور می شوی آهای بادبادک عزیز! بیا چقدر دیر کرده ای بیا بیا فقط بگو کجای آسمان دوباره گیر کرده ای! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 19:43 توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم
|
| پیوندهای روزانه |
|
غزل پرسه کلبه تنهایی من او ندارم کوه غم صهبای رضوان حریم عشق mitridats غریبه روزمرگی قلب من مال کیه؟ آدمها رو عشقشون پا میذارن آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
زمزمه با خدا راهی به سوی خوشبختی غزلهای دلم کنترل ذهن و مثبت اندیشی رازهایی در مورد عشق داستان ازدواج موفق بال هایت را کجا جا گذاشتی؟(عرفان نظر آهاری) |
|
RSS
|
|
كل بازديد ها :
|