![]() |
![]() |
|
|
زندگی بی رنگ امیدم کمرنگ وسایه ایی ازخیال به همراهم به امیدی سفر کردم و دلم رو دخیل بستم بر پنجره فولاد روبروی ایوان طلا نشستم و زل زدم به گنبد پر از کبوترش انگار همه آروزهام با دیدن این همه زیبایی پرکشیدن از ذهنم زبانم یاریم نمی کرداما دلم یه عالمه حرف داشت واسه گفتن تکه تکه های دلم رو واسطه کردم و سلطان عشق را ضامن آرامشی می خواستم برای دلم وامیدی برای زندگی دلخسته بودم از اینکه سایه ایی از خیال تکیه گاهم باشه دستهایم خالی چشمانم پر از اشک اما دلم سرشار از یقین بود اینبار حس و حال غریبی رو تجربه کردم وهنوز برنگشته دلتنگ اون فضا و اون حس و حال غریبی هستم که اینبار تجربه کردم باز هم خدا را ازاعماق وجودم می خوانم واز او می خواهم: خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم ودانشی که تفاوت آن دو را بدانم آمین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 14:24 توسط الهام |
|
|
من می روم زکوی تو اما دل نمی رود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 21:11 توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم
|
| پیوندهای روزانه |
|
غزل پرسه کلبه تنهایی من او ندارم کوه غم صهبای رضوان حریم عشق mitridats روزمرگی قلب من مال کیه؟ آدمها رو عشقشون پا میذارن آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
زمزمه با خدا راهی به سوی خوشبختی غزلهای دلم کنترل ذهن و مثبت اندیشی رازهایی در مورد عشق داستان ازدواج موفق بال هایت را کجا جا گذاشتی؟(عرفان نظر آهاری) |
|
RSS
|
|
كل بازديد ها :
|