![]() |
![]() |
|
|
می خواستم پیاده دربارانم پاک بماند ازآنچه بزرگان کثیفش خوانده اند اما این روزها میبینم وطنم نیز باید پاک بماند ازسیاست بازیهای عده ایی که تخم نفاق می پاشند برخاک پاکش تا درو کنند آنچه را می خواهند آنچه را که سالهاست در پی آنند. نمی خواهم مردم ایرانم به دودسته راستگویان و دروغگویان تقسیم شود و نمی خواهم یکی از این دودسته را اثبات کنم فقط می خواهم بدخواهی بدخواهان را ثابت کنم اما چگونه؟ می نویسن و اعتقاددارند: پیروزی =تفرقه القاکردند تقلب و نشسته اند در سایه تا ببیند نتیجه تفکرات شومشان را. اینجا کاری به اینکه القایشان تا چه حد حقیقت دارد یا نه ندارم که اگر حقیقت داشت اظهارش توسط خودی ها کافی بود. مردم وطنم ثابت کردند در بدترین شرایط حامیشان تنها خداست نه یک مجمع بین المللی که اگر اینگونه نبود هشت سال در بدترین شرایط دفاع نمی کردند از سرزمینشان در حالی که یک مجمع بین اللملی هم حامیشان نبود. این حامیان امروزی در آن زمان کجا بودند که بمب های شیمیایی ریخته می شد بر مردم سرزمینم.؟ آری مردم وطنم ثابت کردند تنها حامیشان خداست حتی در بدترین شرایط. آیا اوضاع کنونی از اوضاع آن سالها وخیم تر است که سراپا گوش شویم به بیگانه ایی که قصدش هر چه هست خیر خواهی نیست. ویا پناهنده شویم به امضاهای اینترنتی برای شکایت به سازمان مللی که اگر کارش را خوب انجام می داد دنیا را سراسر صلح و آرامش می گرفت نه اینکه هر روز شاهد جنایتی باشیم در یک گوشه از جهان ودر مقابلش سکوت پر ابهام جوامع بین اللملی. پس می نویسم ایران می خوانم مهر می نویسم وطن می خوانم ایران وفریاد می زنم ایرانیم و چشم به بیگانه ندارم اجداد من و مام من و خانه ام اینجاست سبز است و سرافراز وطن زین همه جانباز تاج شهدا در همه دوران به سر ماست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 20:18 توسط الهام |
|
|
تو آدمی ولی چقدر مثل بادبادکی نخ تو توی دستهای من ولی همیشه بی اجازه می روی سراغ ابرهای پشمکی سراغ آفتاب تازه می روی تو هم کلاسی پرنده ای تو هم اتاقی ستاره ای ورق ورق، سبک ،جدا شبیه یک کتاب پاره پاره ای تو شکل قاصدک تو شکل باد تو شکل رفتنی وراستش کمی شبیه من شبیه این دل منی تو با پرنده ها تو با تمام بال های در به در چه زود جفت و جور می شوی تو بی هوا تو بی خبر تو دور دور دور می شوی آهای بادبادک عزیز! بیا چقدر دیر کرده ای بیا بیا فقط بگو کجای آسمان دوباره گیر کرده ای! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 19:43 توسط الهام |
|
|
با توام باتو خدا یک کمی معجزه کن چند تا دوست برایم بفرست پاکتی از کلمه جعبه ای از لبخند نامه ای هم بفرست کوچه های دل من باز خلوت شده است قبل از اینکه برسم دوستی را بردند یک نفر گفت به من باز دیر آمده ای دوست قسمت شده است باتوام با تو خدا یک دل قلابی یک دل خیلی بد چقدر می ارزد؟ من که هرجارفتم جار زدم: شده این قلب حراج بدوید یک دل مجانی قیمتش یک لبخند به همین ارزانی هیچ وقت اما هیچ کس قلب مرا قرض نکرد هیچ کس دل نخرید باتوام باتو خدا پس بیا این دل من مال خودت من که دیگر رفتم اما ببر این دل را دنبال خودت. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 21:27 توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم
|
| پیوندهای روزانه |
|
غزل پرسه کلبه تنهایی من او ندارم کوه غم صهبای رضوان حریم عشق mitridats روزمرگی قلب من مال کیه؟ آدمها رو عشقشون پا میذارن آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
زمزمه با خدا راهی به سوی خوشبختی غزلهای دلم کنترل ذهن و مثبت اندیشی رازهایی در مورد عشق داستان ازدواج موفق بال هایت را کجا جا گذاشتی؟(عرفان نظر آهاری) |
|
RSS
|
|
كل بازديد ها :
|