تبليغاتX
پیاده در باران

قلب دختر از عشق بود پاهایش از استواری ودست هایش از دعا.

اما شیطان از عشق و استواری و دعا متنفر بود.

پس کیسه های شرارتش را گشود و محکمترین ریسمانش را به در کشید.ریسمان نامیدی را.

ناامیدی را دور زندگی دختر پیچید. دور قلب و استواری و دعاهایش.

ناامیدی پیله ایی شد ودختر کرم کوچک ناتوانی.

خدا فرشته های امیدرا فرستاد تا کلاف ناامیدی را باز کنند اما دختر به فرشته ها کمک

نمی کرد.

دختر پیله ی گره در گره اش را چسبیده بود و می گفت:

نه باز نمی شود هیچ وقت باز نمی شود.

شیطان می خندیدو دور کلاف ناامیدی می چرخید.

شیطان بود که می گفت:نه باز نمی شود هیچ وقت باز نمی شود.

خدا پروانه ایی را فرستاد تا پیامی را به دختر برساند.

پروانه بر شانه های رنجور دختر نشست ودختر به یاد آورد که این پروانه نیز زمانی

کرم کوچکی بود گرفتار پیله ایی.

اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به درآید پس انسان نیز می تواند.

خدا گفت:نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره های دیگررا.

دختر نخستین گره را باز کرد.

ودیری نگذشت که دیگر نه  گره ایی بود ونه پیله ایی و نه کلافی.

هنگامی که دختر از پیله ناامیدی به در آمد شیطان مدت ها بود که گریخته بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 14:2  توسط الهام | 

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بودو زندگی را تما شا می کرد.

رفتن و رد پای آن را وآدم هایی را می دید که به سنگ و ستون به درو دیوار دل می بندند.

جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند ستون ها فرو می ریزند درها می شکنند

ودیوارها خراب می شوند.او بارها و بارها تاج های شکسته غرورهای تکه پاره شده را

لابه لای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود.

او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداریش می خواند و فکر می کرد شاید پرده های

ضخیم دل آدم ها با این آواز کمی بلرزد.

روزی کبوتری ازآن حوالی رد می شد.آواز جغد راکه شنید گفت :

بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدم ها آوازت را دوست ندارند.غمگینشان می کنی

دوستت ندارند و می گویند بدیمنی و بد شگون وجزخبربد چیزی نداری.

قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند 

سکوت او آسمان را افسرده کردآن وقت خدا به جغد گفت :

آواز خوان کنگره های خاکی من!پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟دل آسمانم گرفته است.

جغد گفت:خدایا آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.

خدا گفت:آوازهای تو بوی دل کندن می دهد وآدم ها عاشق دل بستن اند.

دل بستن به هر چیز کوچک وهر چیز بزرگ .

تو مرغ تماشا و اندیشه ایی وآن که می بیند و می اندیشد به هیچ چیز دل نمی بندد.

دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست.

اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.

جغد به خاطر خدا بازهم بر کنگره های دنیا می خواند وآن کس که می فهمد

می داند که آواز او پیغام خداست.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 13:19  توسط الهام | 

با خودم عهد کرده بودم مدتی ننویسم و دوباره وقتی شروع کنم که نوشته هام معنایی از

رهایی باشد اما نوشتن آب سردی است بر آتش درونم.

با اینکه همه می گن در عمق نوشته هام غم غریبی وجودداره اما هیچ وقت حرفی از ناامیدی

نزدم همیشه متنفربودم از نوشته هایی که رنگ وبوی ناامیدی داره.

اما چند روزیه یه احساس بی ریشه سعی می کنه در دلم جاخوش کنه.

چند روزیه خودم راو خدای خوبم را فراموش کردم

دلم را به محاکمه کشیدم و به بی اعتمادی محکوم کردم و در پایان عشق را رها کردم.

رهایی عشق که گذشتن از خود است برای عشق و مقدس اما فراموشی خدا................!!!

خدایا چه برسر دلم آمده؟چرا دیگر شوقی نیست در صدایم برای صدا کردنت؟

خدایا این همه سرگردانی و حیرانی دلم برای چیست؟

شاید این جریمه به حراج گذاشتن دلم است به بهای ناچیز!

اما خدایا خودت خوب می دانی ما انسانها در روی زمین غریبیم وشاید گاهی در آسمانها

غریب تر.

واین رنج غربت و غریبی است که مارا به حراج دل وا می دارد و گاهی این حراج دل

مارا به اصل خود نزدیک و نزدیکتر می سازد وگاهی مارا از اصل خود و از اهل آسمان

دورتر و دورتر می سازد.

اما خدایا ازتو می خواهم ثمره این عشق را برای من نزدیکی به خودت و اهل آسمان قرار دهی.

ازتو می خواهم یاریم کنی تا هجران رابهانه ایی نسازم برای خالی نگه داشتن دلم از یادت.

ودر یک کلام:

خدایا بیشتر ازقبل محتاج باران مهربانیت هستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 14:6  توسط الهام | 

نمی خوام بگم خدا حافظ برای همیشه چون یک بار گفتم وبلاگم رو تا جایی که

بتونم واسه تمامی لحظات و خاطرات کبود زندگیم حذف نمی کنم

 ومی خوام تو سالهاو سالهای بعد هر وقت دلم از زندگی و آدماش گرفت

پیاده در باران بشه سنگ صبورم اما شاید برای یه مدت کوتاه دیگه ننویسم چراکه

عشق را نباید محدود کرد حتی در قالب کلمات وواژه ها.

همواره  در ذهنم عشق رارها کردم و با نوشتن به بند کشیدم  اما این بار

  اگر قرار است عشق جواب بی قراریامو بده

می خواهم بهانه اش خودم باشم و خودم

 ونه نوشته هایم!

همیشه دلم می خواست عارفانه فکر کنم فیلسوفانه تصمیم بگیرم و عاشقانه

زندگی کنم.

دلم می خواست زندگیم معنایی از این جمله باشد:

آسمونی فکر کن و زمینی زندگی کن این یعنی سعادت.

اما خدایا راه آسمون رو گم کردم معنای آسمونی شدن تو ذهن محدود من

نمی گنجد.

خدایا خوشبختی را در کجا جستجوکنم در آسمانها یا که در زمین

و عشق را در کجا؟

می خوام یه مدت فقط فکر کنم و رها کنم عشق را ونوشتن را

و  روزی که دوباره بنویسم سعی خواهم کرد نوشته هایم معنایی از رهایی باشد

برایم دعا کنید  

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 14:20  توسط الهام | 

هر کس قدم گذاشت به دنیایم خندیدو گفت:

تویی همان دیوانه باران زده!!

اما دنیای من و تو از یک جنس بودو شاید من اینگونه باور کردم.

واینگونه بود که عبور کردم از خویش تا به رویای باتو بودن نزدیک و نزذیکتر شوم

تا دیگر تنها نباشم تا دیگر تنها نباشی

واکنون مدتهاست در خاطراتم فقط باران می بارد(فقط در خاطراتم!!)

همیشه مست و شیفته بوی کاهگل های باران خورده بودم و این روزها

مست تر شده ام و شیفته تر.

اما کجاست بارانی که برروح خاک گرفته ام ببارد تا معطر شود لحظه هایم با

حضور همیشه سبزش؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:54  توسط الهام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم

پیوندهای روزانه
غزل پرسه
کلبه تنهایی
من او ندارم
کوه غم
صهبای رضوان
حریم عشق
mitridats
غریبه
روزمرگی
قلب من مال کیه؟
آدمها رو عشقشون پا میذارن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
زمزمه با خدا
راهی به سوی خوشبختی
غزلهای دلم
کنترل ذهن و مثبت اندیشی
رازهایی در مورد عشق
داستان
ازدواج موفق
بال هایت را کجا جا گذاشتی؟(عرفان نظر آهاری)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان



كل بازديد ها :
افراد آنلاين: نفر

آهنگ وب لاگ

راه ده اي يار مرا...

 
New Page 1