![]() |
![]() |
|
|
فکر می کردم عاشق شدن یعنی پیاده شدن در ایستگاه شادی زندگی اما حالا فهمیدم چرا می گویند سکه دورو دارد!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 17:35 توسط الهام |
|
|
دیشب در خواب ستاره ایی به آسمان دلم پا گذاشت وصبح دربرخورد بانگاه تواندیشیدم چه خوب می شد همیشه خوابهای طلایی تعبیری زیباتر داشتن! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 15:42 توسط الهام |
|
|
مهریه شیربها خلعتی خرید جهازیه های آنچنانی تهیه مسکن خرید عروسی مخارج مراسم بله برون نامزدی عقدکنان ودر نهایت عروسی وبعد بدهکاری و زیربار قرض رفتن دو خانواده ومخصوصا عروس و داماد. به نظر شما ازاین رسم و رسومات ومراسمی که گفتم چندتاشون مهمن وباید یاشن وچندتاشون بهتره حذف بشن؟ مهریه که یه هدیه است از طرف داماد به عروس پس باید باشه اما درحد معقول. اما به نظرتون مقدارمهریه مشخص کننده ارزش دختره؟ پدرومادر عروسی که می گن ارزش دختر ما مثلا بیشتراز ۲۰۰تا سکه ست وبعد می گن مهریه باید۵۰۰-۱۰۰۰یا به تعداد سال تولد دخترمون باشه یعنی می خوان بگن دخترمون به اندازه ۱۰۰۰تا سکه ارزش داره؟!! یکی نیست به اینا بگه با این حرف وبا این تفکرتون ارزش دخترتون رو درحد ۱۰۰۰تا سکه پایین نیارید. نمیدونم این خلعتی دادن دیگه چه صیغه ایه.تازگیا که رسم شده پدرومادر عروس برای نزدیکای داماد به جای پارچه سکه می دن تا به سلیقه خودشون خرید کنن. جدا کسی هست که فلسفه خلعتی رو بدونه؟ من که می گم پدرومادر عروس بااینکار می گن خیلی ممنون ازاینکه اومدین دخترمون روگرفتید وگرنه دخترمون رودستمون می موند!!آخه این چه رسمیه که هم دختربدین هم کادو؟ وای ازاین شیربها گرفتن.شما بگید ارزش زحمات یه مادر وشیری که به فرزندانش می ده چقدره؟جدا می شه بهای شیر مادر وزحماتی رو که برای فرزندانش می کشه را باپول ومادیات پرداخت کرد؟ حالا می رسیم به مراسم ها جدا لازمه برای یه ازدواج ۵تا مراسم باشه اونم بااین هزینه های بالا؟ درسته مراسم شادی هرچی بیشتر باشه خوبه اما به شرطی که این شادی به قیمت از دست دادن شادیهای آینده نشه. تواین زمونه هرچی مراسم و بعضی از این رسم و رسومات ودر نتیجه هزینه ها کمتر باشه دو نفردر آینده با خاطری آسوده تر خوشبختی و شادی راتجربه می کنن. بعضی از این رسومات به نظر من ریشه در این قضیه داره که در گذشته ها ارزش چندانی برای زنان و دختران قائل نبودن پس بهتر نیست باحذف بعضی از این رسومات مثل شیربهاو خلعتی وپایین اوردن مهریه ها نشون بدیم این روزا حداقل یه کم ارزش زنان در جامعه بالا رفته؟ بیایید کمی امروزی تر و عاقلانه تر فکر کنیم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 22:25 توسط الهام |
|
|
یکی بود یکی نبود . یک مرد بود که تنها بود . یک زن بود که او هم تنها بود . زن به آب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود . خدا غم آنها را میدید و غمگین بود . خدا گفت : شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید . مرد سرش را پایین آورد . مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه کرد و مرد را دید . خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید . مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید . خدا به مرد گفت : به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید . مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید . خدا به زن گفت : به دستهای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای که او میسازد را زیبا کنی . مرد خانه ای ساخت و زن آن را گرم کرد . آنها خوشحال بودند . خدا خوشحال بود ... یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا میداد .
دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند . اما پرنده نیامد و دستهای زن رو به آسمان ماند . مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد . خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود . فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند . خدا خندید و زمین سبز شد . خدا گفت : از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد . فرشته ها شاخه ای گل به مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت . خاک خوشبو شد . پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد . زن اشکهای کودک را میدید و غمگین بود . فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند . مرد زن را دید که میخندد ، کودکش را دید که شیر مینوشد.
بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت . خدا شوق مرد را دید و خندید . وقتی خدا خندید ، پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست . خدا گفت : با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی بیاموزد .
راست بگویید تا راستگو باشد .
گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد . روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت . زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و لابه لای گلها پر شد
از بچه هایی که شاد و خندان دنبال هم میدویدند . خدا همه چیز و همه جا را میدید .
میدید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است که خیش نشود . زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی میکارد .
دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند . و پرنده هایی که ... خدا خوشحال بود ، چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 20:36 توسط الهام |
|
|
تعهد پدیدآورنده عشق است آن هم نه تنهادر شغل وکار بلکه همچنین درروابط صمیمی ونزدیک ما.برای آنکه عشق خودرا به شخصی که دوستش دارید حس کنید باید نسبت به او در خود احساس تعهد پایبندی ووفاداری داشته باشید. متاسفانه بسیاری ازماچنین فکر میکنیم که تعهد بعداز عشق می آید پیش خودمان می گوییم هرگاه عشق بیشتری درخوداحساس کردم به او تعهد خواهم داد وسپس شگفت زده می شویم که چرا شرایط و اوضاع آن طور که می خواهیم از آب در نمی آیند. نمی توانیم بفهمیم که چرا احساس بدی نداریم امااحساس فوق العاده خوبی را نیز تجربه نمی کنیم. وسپس آن را به حساب کمبود یا عدم تفاهم خود با معشوق می گذاریم. شاید نسبت به کسی علاقه زیادی را درخود احساس می کنیم وبه نظرمان او نسبت به کسایی که قبلا باهاشون آشنا شدیم تفاوتهایی دارد که برای ما دلنشین است ومایل نیز هستیم که متعهد او باشیم اما منتظر انفجار بزرگ از عشق و محبت هستیم تا مطمئن شویم دیگر همسر مطلوب رویاهای خودرا یافته ایم! آن چه از دیدن آن غافلیم آن است که همین دریغ کردن احساسات است که مارا از تجربه ی آن نوع از عشق که همواره نیز انتظارش را می کشیم محروم ساخته است. می توان گفت درست در همان زمان که منتظرید عشق شمارا پیدا کند وبه سراغ شما بیاید عشق نیز منتظر است تا اورا بیابید. تعهد شما دارای این توان التیام بخش است که نواحی مشکل ساز رابطه تان را تعدیل کند وپل های مستحکمی از امید واطمینان میانتان بسازد. دکترباربارا دی آنجلیس |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 17:55 توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم
|
| پیوندهای روزانه |
|
غزل پرسه کلبه تنهایی من او ندارم کوه غم صهبای رضوان حریم عشق mitridats غریبه روزمرگی قلب من مال کیه؟ آدمها رو عشقشون پا میذارن آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
زمزمه با خدا راهی به سوی خوشبختی غزلهای دلم کنترل ذهن و مثبت اندیشی رازهایی در مورد عشق داستان ازدواج موفق بال هایت را کجا جا گذاشتی؟(عرفان نظر آهاری) |
|
RSS
|
|
كل بازديد ها :
|