![]() |
![]() |
|
|
تاتو بيايی
به برم يا به كنارم؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 18:41 توسط الهام |
|
|
سلام به روی ماهت چرا اخم؟اول اون گره یی رو که به ابروهات زدی رو باز کن حالا بگو چی شده؟واحداتو پاس نکردی؟حالا چند واحد اوفتادی؟کنکورو بد دادی؟ آخه یه چیزی بگو سر کار مشکلی واست پیش اومده؟ فهمیدم نکنه اونی که فکر می کردی واسه همیشه تو پیچ و خمای زندگی همراهته و دلت رو خوش کرده بودی به مهربونیاش تنهات گذوشته؟دلتنگشی؟ اما گلم مشکلات همیشه هست ناراحتیها جزئی از زندگیمونه. می گن: دل بی غم در این عالم نباشد اگر باشد بنی آدم نباشد یه روز داغدار یه عزیزیم یه روز دلداده و عاشق یه روز غم جدایی یه روز تو اوج قدرت یه روز در حال سقوطیم خوب من زندگی با همین نشیب و فرازاشه که قشنگه می دونی قشنگتر از اون چیه؟اینه که وقتی زمین خوردی با یه لبخند با یه توکل بلند شی از زمین. نمی دونی لبخند چقدر بهت میاد.خیلی جذاب می شی. هیچ وقت اخم نکن وقتی در شرایط بدی که هستی لبخند بزنی قدرتمندی خودت رو نشون می د ی مطمئن باش روزی کسی ارزش لبخندات رومی فهمه و عاشق لبخند تو شایدم بهتر باشه بگم عاشق شهامت و قدرت تو می شه .چون می فهمه اینقدر قوی هستی که با یه مشکل فرو نمی ریزی. ودر آخر شک نکن نا زنین که روزی خنده های تو همه غمهایی که تو دلت خونه کرده رو از رو می بره.پس لبخند فراموش نشه. لبتان پرخنده دلتان شاد باد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 16:0 توسط الهام |
|
|
من با عشق آشناشدم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 20:2 توسط الهام |
|
|
یادش بخیر وقتی بچه بودم حس قشنگی برا پرواز داشتم. آرزوی دوست داشتنی اون وقتام پرواز بوداونم تو آسمون شب واسه چیدن ستاره ها. ستاره ها برام یه بهونه قشنگ بودن واسه پرواز و پرواز یه بهونه واسه زندگی. این روزام بهونه زندگی خیلی از ماها پروازه اما گاه در رویارویی با یه مشکل خیلی زود پر پروازمون رو از دست می دیم. خودمون رو محکوم می کنیم دست و پاهامون روبا زنجیرهای خیالی می بندیم و گاهی پرواز رو واسه همیشه فراموش می کنیم. تا حالا تلاش یه پرنده کوچک تازه متولد شده رو برا پرواز دیدی؟با وجودی که بالهای کوچیک و ناتوانش قدرت پرواز ندارن اما پرواز را در زندگیش باور کرده می دونه زندگیش بدون پرواز یعنی اسارت و اسارتم یعنی یه مرگ تدریجی. پروازش تو آسمون یعنی شکست همه نا امیدیها و نا کامیها. ما هم اگه خودمون و آرزوهامون رو باور داشته باشیم سختیها و مشکلات هم می تونن پر پروازمون بشن فقط یادمون باشه هیچ گاه بهونه های زیبایی رو که برا پرواز داشتیم فراموش نکنیم. گاه پرواز و اوج گرفتن برا بعضی افراد یه برگ برنده می شه واسه انتقام گرفتن واسه شکستن غرور یه دوست واسه زیر پا گذاشتن حرمت انسانها. اما پرواز ما می تونه یه خاطره زیبایی بشه از یه حادثه زیباترفقط کافیه بهونه هامون واسه پرواز به همون قشنگی و پاکی دوران کودکیمون باقی بمونه. به امید اینکه به زودی همگی پرواز تو آسمون آرزوها مون رو تجربه کنیم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 13:46 توسط الهام |
|
|
عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی نیش زنبور عسل با نوشی کار هموراه باران با دشت برف با قله کوه رود با ریشه بید باد با شاخ و برگ ابر عابر با ماه چشمه ای با آهو برکه ای با مهتاب ونسیمی با زلف دو کبوتر با هم و شب و روز و طبیعت با ما عشقبازی به همین آسانی است شاعری با کلماتی شیرین دست آرام و نوازش بخش بر روی سری پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی و دل آرام و تسلا و مسیحای کسی با جمعی عشقبازی به همین آسانی است که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی راحراج کنی رنجهارا تخفیف دهی مهربانی را ارزانی عالم بکنی وبپیچی همه را لای حریر احسا س گره عشق به آنها بزنی مشتریهایت راباخودببری تا لبخند عشقبازی به همین آسانی است هر که با پیش سلامی در اول صبح هر که با پوزش و پیغام با رهگذری هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی نمک خنده بر چهره در لحظه کار عرضه سالم کالای ارزان به همه لقمه نان گوارایی از راه حلال و خدا حا فظی شادی درآخر روز و نگهداری یک خاطره خوش تا فردا و رکوعی و سجودی با نیت شکر عشقبازی به همین آسانی است مجتبی کاشانی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 15:55 توسط الهام |
|
![]() ضربان آهنگین قلبم موسیقی جاودانی لحظه لحظه زندگیت باد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 15:0 توسط الهام |
|
|
تا حالا شده از کسی مچ گیری کنید؟ فکر کنید شغل شما جوری باشه که بخواین ونخواین از دوست و اشنا بتونین مچ گیری کنید وای که تو بعضی مواقع چه کیفی می ده. امروز حالم خیلی خوبه چون یه مچ گیری جانانه کردم همین که وارد ازمایشگاه شدم دیدم دو تا داماد رو صندلی نشستن من بی تفاوت رفتم پشت میز نشستم همین که نشستم چشمم خورد به یکی از اون ۲تا که نیم رخ نشسته بود و داشت با تلفنش صحبت می کرد من شوکه زده نگاه به اسمش کردم یه نگاه دیگه به خودش دیدم که نیشش باز شد مسعود بود اومده بود واسه ازمایش ازدواج زودتر از اینکه من از حالت شوک درام سلام کردبعدم با خنده گفت نمی دونسته که من کدوم ازمایشگاه کار می کنم وگرنه نمیومده این ازمایشگاه . منم جاتون خالی انچنان خونش رو تو شیشه کردم که دفعه اول و اخرش باشه دیگه هوس زن گرفتن نکنه. جالب اینجا بود که ازم خواهش کرد به مامانم حرفی نزنم منم از بس گلم بدون حق وسکوت قبول کردم اما همین که رسیدم خونه دیدم مامان خودش زودتر از من راپورت داده بود. نمی دونم مسعود سراغ وبلاگم میاد یا نه به هر حال بازم بهش تبریک می گم امیدوارم خوشبخت بشه بعدم مگه ازدواج کردن جرمه که می خواسته حالا کسی نفهمه؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 16:5 توسط الهام |
|
|
شده یه وقتایی خسته بشی از عشقایی که فقط نام عشق رو یدک می کشن و دلت یه عشق پاک و آسمونی بخواد. به خودت می گی ایندفعه این همونیه که به دنبالشم عشقش پاک پاکه و دلش به شفافیه آیینه ست .اعتماد می کنی به عشقش .همه احساساتت رو به پاش می ریزی اما یه دفعه برا چندمین بار خودت رو تنها حس می کنی دنیا برات تیره و تار می شه چشمات رو به روی دنیا با همه خوبیها و بدیهاش می بندی و به خودت می گی دیگه هیچ بهو نه ایی ندارم واسه ادامه زندگی هیچ عشقی پیدا نمی شه که بشه بهش تکیه کرد. اما بهونه هات کم نیستن خوب نگاه کن. یه عشق هست که همیشه پاک و آسمونی باقی می مونه همیشه همراهته تو سختیها وقتی حس می کنی به بن بست رسیدی دعاهای عاشقونه اونه که برات یه روزنه امیدی می شه.همون روزنه به ظاهر کوچیک همه سختیهات رو کم رنگ و کم رنگتر می کنه. در نگاهش خیره شو تا فریاد دوستت دارم رو از نگاهش بخونی. نگاه مهربونی که بهت یاد داد وقتی زمین می خوری نام مولای عشق رو بگو و بلند شو از زمین. بهت داد داد سنگین ترین سدها که مانع رسیدن به آرزهاته با یه یا علی برات سبک سبک می شه .یادداد بهت تو شکست ها از سرچشمه خوبیها کمک بگیر و تو پیروزیهات سجده شکر رو فراموش نکن. برو دستاش روبگیر تو دستات بذار نگاهت غرق شه تو نگاه مهربونش. بذار تموم نا مهربو نیها تو نگاه مهربونش محو بشن. وبهش بگو چقدر دوستش داری و به عشق پاکش چقدر نیاز داری. روز مادر رو با هزاران هزار شاخه گل احساس بهش تبریک بگو وازش بخواه دعاهای عاشقا نه اش همیشه بدرقه راهت باشه. تولد بانوی یاسهای سپید و روز مادر مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:40 توسط الهام |
|
|
سینه سوخته های اینجا با لب بسته می خونن آبروی عاشقی رفت عاشقا به فکر نونن دیگه جز به شوق دنیا نمی شه دلی پریشون خیلی از حسنای لیلی نمیاد به چشم مجنون |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 18:30 توسط الهام |
|
|
دل من تنها بود دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت که بماند يک جا
به کجا؟ معلوم است به در خانه ي تو
دل من عادت داشت که بماند آن جا پشت يک پرده تور
که تو هرروز آن را به کناري بزني
دل من ساکن ديوارو دري است
که تو هرروز از آن مي گذري
دل من ساکن دستان تو بود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم تیر 1386ساعت 20:35 توسط الهام |
|
|
گوشه اتاقش نشسته بود با موجی از اندیشه های نو فقط ده روز به سالگرد تولدش باقی مانده بود.به این فکر می کرد که شاید امسال جشن تولدی متفاوت داشته باشد. چند نگاه ساده اما دقیق باعث شده بود هفته گذشته حسابی از خودش خجالت بکشد. به این فکر کرده بود که وقتی خورشید ۳۶۵بار در سال از نو طلوع می کند و تولدی باشکوه دارد حیف نیست که او فقط یک روز از سال را جشن بگیرد؟ وقتی دیده بود هلال ماه هر دو هفته یک بار به قرص کامل تبدیل می شود چطور می توانست به دوستانش بگوید سال های زیادی است که برای کامل شدن انگیزه ندارد؟ او از این که عریانی درختان را در پاییز برای رویشی دوباره دربهار دیده بود اما هنوز برای بیرون ریختن فکرهای ناامید کننده از ذهنش تلاش نکرده بود بیشتر خجالت کشیده بود. اصلا شاید در آینده هم از اینکه به دیگران بگوید در زندگی گذشته اش فقط یک بار جوانی را تجربه کرده خجالت بکشد. اما حالا................ بعد از این یک هفته....................... در حالی که به تولدش هم نزدیک تر شده بود احساس تازه ایی داشت.انگار این همه خجالت کشیدن باعث تغییر او شده بود. دیگر نمی خواست به خاطر یک بار شکست خوردن یک سال غصه بخوره .هنوز در این فکر بود که امسال جشن تولدی متفاوت داشته باشد. نو شدن را از همین حالا احساس می کرد . با یک لبخند می خواست اولین تبریک را به خاطر این تولد جدید از زبان خودش بشنود. نه فقط یک بار................ شاید از این پس.................. با هر طلوع خورشید هر صبح که از خواب بر می خواست. منبع:مجله موفقیت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 17:14 توسط الهام |
|
|
ستارها بهترین بهانه اند برای امدن شب
وتو بهترین بهانه ایی برای اغازسرنوشت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 20:41 توسط الهام |
|
|
موسی عاشق بود ومی خواست معشوق را بنگرد به صحرا رفت معبودا! معشوقا!رخ بنمای که در عشقت می سوزم پاسخ امد :تومرا نخواهی دید اگر کوه یارای ایستادن داشته باشد تو مرا خواهی دید
وچه بار سنگینی بود بردوش کوه واینگونه بود که عاشق معشوق را ندید . عاقلان می گفتند: چو رسی به طور سینا ارنی مگوی وبگذر
که نیارزد این تمنا به جواب لن ترانی
موسی اورا ندید اما اتشی که درونش می سوخت او را به جایی رساند
که......................... ومن امروز بر این باورم: چو رسی به طور سینا ارنی بگوی ومگذر که رسد زدوست حرفی چه تری چه لن ترانی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 18:21 توسط الهام |
|
|
شبا که جیرجیرکا برا تنهایشون می خونن
همون زمانی که مهتاب بی قرار عطرافشانی شب بوهاست
من از هجوم تمام دلتنگی ها می گذرم تادرمسیری که رو به
روشنائی ست درزلال اشک تو تطهیر شوم
واز بین نی زار مژگان سیاهت به معراج دلت برسم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 16:54 توسط الهام |
|
|
در تو مردن ابتداي بودن است ماه من .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 17:6 توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم
|
| پیوندهای روزانه |
|
غزل پرسه کلبه تنهایی من او ندارم کوه غم صهبای رضوان حریم عشق mitridats غریبه روزمرگی قلب من مال کیه؟ آدمها رو عشقشون پا میذارن آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
زمزمه با خدا راهی به سوی خوشبختی غزلهای دلم کنترل ذهن و مثبت اندیشی رازهایی در مورد عشق داستان ازدواج موفق بال هایت را کجا جا گذاشتی؟(عرفان نظر آهاری) |
|
RSS
|
|
كل بازديد ها :
|