![]() |
![]() |
|
|
تو می خوای مثل یه قاصدک رها باشی من می خوام پشت زندون غمت اسیر دست غم بشم تو می خوای بی من باشی آسمونا رو سیر کنی من می خوام روی زمین ستاره ها رو بشمرم تو می خوای از دست هر چی عاشقی است فرار کنی من می خوام تو دام عشقت خودمو اسیر کنم تو می خوای بارون بشی اما برا من نباری من می خوام بارون بشی برمن و هستیم بباری من می خوام قطره هاتو روی تنم حس بکنم با بارش نوازشت آتیش بشم، بیشتر ازاین گربگیرم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 15:40 توسط الهام |
|
|
می خواستم پیاده دربارانم پاک بماند ازآنچه بزرگان کثیفش خوانده اند اما این روزها میبینم وطنم نیز باید پاک بماند ازسیاست بازیهای عده ایی که تخم نفاق می پاشند برخاک پاکش تا درو کنند آنچه را می خواهند آنچه را که سالهاست در پی آنند. نمی خواهم مردم ایرانم به دودسته راستگویان و دروغگویان تقسیم شود و نمی خواهم یکی از این دودسته را اثبات کنم فقط می خواهم بدخواهی بدخواهان را ثابت کنم اما چگونه؟ می نویسن و اعتقاددارند: پیروزی =تفرقه القاکردند تقلب و نشسته اند در سایه تا ببیند نتیجه تفکرات شومشان را. اینجا کاری به اینکه القایشان تا چه حد حقیقت دارد یا نه ندارم که اگر حقیقت داشت اظهارش توسط خودی ها کافی بود. مردم وطنم ثابت کردند در بدترین شرایط حامیشان تنها خداست نه یک مجمع بین المللی که اگر اینگونه نبود هشت سال در بدترین شرایط دفاع نمی کردند از سرزمینشان در حالی که یک مجمع بین اللملی هم حامیشان نبود. این حامیان امروزی در آن زمان کجا بودند که بمب های شیمیایی ریخته می شد بر مردم سرزمینم.؟ آری مردم وطنم ثابت کردند تنها حامیشان خداست حتی در بدترین شرایط. آیا اوضاع کنونی از اوضاع آن سالها وخیم تر است که سراپا گوش شویم به بیگانه ایی که قصدش هر چه هست خیر خواهی نیست. ویا پناهنده شویم به امضاهای اینترنتی برای شکایت به سازمان مللی که اگر کارش را خوب انجام می داد دنیا را سراسر صلح و آرامش می گرفت نه اینکه هر روز شاهد جنایتی باشیم در یک گوشه از جهان ودر مقابلش سکوت پر ابهام جوامع بین اللملی. پس می نویسم ایران می خوانم مهر می نویسم وطن می خوانم ایران وفریاد می زنم ایرانیم و چشم به بیگانه ندارم اجداد من و مام من و خانه ام اینجاست سبز است و سرافراز وطن زین همه جانباز تاج شهدا در همه دوران به سر ماست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 20:18 توسط الهام |
|
|
تو آدمی ولی چقدر مثل بادبادکی نخ تو توی دستهای من ولی همیشه بی اجازه می روی سراغ ابرهای پشمکی سراغ آفتاب تازه می روی تو هم کلاسی پرنده ای تو هم اتاقی ستاره ای ورق ورق، سبک ،جدا شبیه یک کتاب پاره پاره ای تو شکل قاصدک تو شکل باد تو شکل رفتنی وراستش کمی شبیه من شبیه این دل منی تو با پرنده ها تو با تمام بال های در به در چه زود جفت و جور می شوی تو بی هوا تو بی خبر تو دور دور دور می شوی آهای بادبادک عزیز! بیا چقدر دیر کرده ای بیا بیا فقط بگو کجای آسمان دوباره گیر کرده ای! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 19:43 توسط الهام |
|
|
با توام باتو خدا یک کمی معجزه کن چند تا دوست برایم بفرست پاکتی از کلمه جعبه ای از لبخند نامه ای هم بفرست کوچه های دل من باز خلوت شده است قبل از اینکه برسم دوستی را بردند یک نفر گفت به من باز دیر آمده ای دوست قسمت شده است باتوام با تو خدا یک دل قلابی یک دل خیلی بد چقدر می ارزد؟ من که هرجارفتم جار زدم: شده این قلب حراج بدوید یک دل مجانی قیمتش یک لبخند به همین ارزانی هیچ وقت اما هیچ کس قلب مرا قرض نکرد هیچ کس دل نخرید باتوام باتو خدا پس بیا این دل من مال خودت من که دیگر رفتم اما ببر این دل را دنبال خودت. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 21:27 توسط الهام |
|
|
قلب من و تو را پیوند جاودانه مهری است در نهان پیوند جاودانه ما ناگسسته باد تا آخرین دم از نفس واپسین من این عهد بسته باد حمید مصدق |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 12:58 توسط الهام |
|
|
من خواب باران می بینم و تو خواب دریا ... ما این چنین زاده شدیم : ازخاک ... اما تشنه ی باران .. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 15:40 توسط الهام |
|
|
گاهي بين حس غم و شادي مرزي وجود نداره.گاه يه اتفاق شادي آور غم پنهاني درونش جا خوش مي كنه.شايد همه ما يه جورايي اين حس رو تجربه كرده باشيم. امروز غم و شادي غريبي رو تو چهره جووني مبتلا به ام اس ديدم وقتي كه خبر اومدن يه مهمون كوچلوي به قول خودش ناخونده رو بهش دادم. وقتي پدر شدنش رو تبريك گفتم لبخندش تلخ بود حرفاش تلخ تر. گاهي وقتا اينقدر به حوادث ناگوار زندگيمون فكر مي كنيم كه شنيدن يه خبر خوش هم نمي تونه مرحم زخمامون بشه در صورتيكه شايد اين اتفاق خوش در حكم معجزه باشه برامون. جداچرا بعضي از ما اينقدر خودخواه مي شيم كه خودمون برا زندگي ديگري كه گاهي يه جورايي وابسته مي شه به زندگي خودمون بدون اينكه نظر اون رو بدونيم تصميم مي گيريم و يا گاهيم خواست خدا رو نديده مي گيريم عده ايي فكر مي كنن مجوز زندگي هم به دست آنهاست واز اين ناراحتن كه به يه فرشته كوچلو كه جزيي از وجود خودشونه باوجود اين همه مشكلات مجوز زنده بودن و زندگي دادن در صورتيكه غافلند ازاينكه مجوز زندگي همه ما صادر شده ازيه دنياي برتر و از يه قدرتي بالاتر و مهربونتر از همه ماست . مطمئنا اين هديه كوچلو باوجود همه مشكلات مي تونه شادي بزرگي رو نصيب زندگيشون كنه جدا از اين مساله گاهي هم عشق رو جور ديگه ايي برا خودمون تعبير مي كنيم و شعله عشق رو بين خودمون و ديگري خاموش مي كنيم به بهانه اتفاقات ناگواري كه درآينده قراره برامون اتفاق بيوفته بدون در نظر گرفتن نظر او كاش يه ذره از خودخواهيمون كم مي كرديم و به ديگري هم اجازه تصميم گيري رو مي داديم شايد او دوست داشته باشه عشق رو به شيوه پروانه شدن تجربه كنه پروانه شدن يعني در كنار هم سوختن و جان دادن نه جدا از هم مردن كه اگر اينگونه باشيد بايد گفت: پروانه ها خوش به حالتان پروازتان از پيله ها ميلادتان در آسمان و در نهايت جاودانگيتان در آتش سوزان عشق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 16:46 توسط الهام |
|
|
گفته اند :كسي كه با عشق همنشين شد همسايه خدا شد چون خدابا اوست. ومن مدتهاست رايحه دل انگيز پروردگارم را استشمام مي كنم به او كه در من و هستي ام حضور دارد ايمان مي آورم. او از من جدا نيست نجواي شيرين او را مي شنوم كه مرا روشن مي كند والهام مي بخشدو به افلاك مي رساند و گهگاه به خلسه فرو مي روم ودر او غرق مي شوم. در وجود او زنده ام وحركت مي كنم و حيات و هستي ام از اوست. ومي دانم كه او مراقب من است و من زنده به او. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 21:53 توسط الهام |
|
|
هنگامی که در سفر عشق با کسی که مناسب تان نیست همسفر می شوید این سفر ممکن است شمارا در را ه های دشوار به جلو ببرد ودرس های ترسناک را به شما بیاموزد. تنها هنگامی که همسفر مناسب را می یابید سفرتان در عین چالش انگیزبودنش سفری خواهد شد که خوشحالی واقعی تان را درپی خواهد داشت و تنها هنگامی که با همسفر مناسب هستید خواهد توانست که از رابطه تان به عنوان وسیله ای نه برای سقوط در عشق و تن در دادن به عشق، بلکه برای صعود ونشستن برتخت عشق استفاده کنید. عمیقا باوردارم که درنهایت سفر عشق در بالاترین شکل خود به ما کمک خواهد کرد تا توهم تنهایی خود رادر این دنیا از هم فرو پاشیم ودر فراسوی محدودیت تنهایی یکی شدن با معشوق را تجربه کنیم. بااین توصیف : عشق راهی است برای رسیدن به خدا. پس همسفرتان را هر چه هوشیارانه تر انتخاب کنید.چرا که از روزنه دیدگان اوست که به درک گوشه ایی از جمال حق نایل خواهید آمد |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 14:48 توسط الهام |
|
|
سفرعشق همچون تمامی سفرهای بزرگ سفر عشق شهامت روحی بزرگی می طلبد. ایجاب می کند که ریسک کنید تغییر کنید و بزرگ شوید وتنها با رشد کردن و بزرگ شدن پاداش خواهید گرفت:این پاداش که به طرز کاملتری زنده باشید. هرچه در سفر عشق به پیش می رانید با وضوح بیشتری خواهید دید که مقصد حقیقی شما جایی در آینده نیست بلکه همین جا و همین الان است و اینکه هدفتان این نیست که به جایی برسید بلکه حضور در همان جایی است که هستید و به این درک نایل خواهید شدکه عشق ورزیدن چیزی نیست که برای نتیجه ایی انجامش دهید بلکه فعلی است که تنهابه خودی خود از شادی سرشارتان خواهد کرد وبنابراین به هدف غایی خود در هر لحظه تحقق می بخشد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 19:31 توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم
|
| آرشیو موضوعی |
|
زمزمه با خدا راهی به سوی خوشبختی غزلهای دلم کنترل ذهن و مثبت اندیشی رازهایی در مورد عشق داستان ازدواج موفق بال هایت را کجا جا گذاشتی؟(عرفان نظر آهاری) |
|
RSS
|
|
كل بازديد ها :
|