تبليغاتX
پیاده در باران

زندگی بی رنگ امیدم کمرنگ وسایه ایی ازخیال به همراهم

به امیدی سفر کردم و دلم رو دخیل بستم بر پنجره فولاد

روبروی ایوان طلا نشستم و زل زدم به گنبد پر از کبوترش

انگار همه آروزهام با دیدن این همه زیبایی پرکشیدن از ذهنم

زبانم یاریم نمی کرداما دلم یه عالمه حرف داشت واسه گفتن

تکه تکه های دلم رو واسطه کردم و سلطان عشق را ضامن

آرامشی می خواستم برای دلم وامیدی برای زندگی

دلخسته بودم از اینکه سایه ایی از خیال تکیه گاهم باشه

دستهایم خالی چشمانم پر از اشک اما دلم سرشار از یقین بود

اینبار حس و حال غریبی رو تجربه کردم

وهنوز برنگشته دلتنگ اون فضا و اون حس و حال غریبی هستم که اینبار تجربه کردم 

باز هم خدا را ازاعماق وجودم می خوانم واز او می خواهم:

خداوندا آرامشی عطا فرما

تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم

شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم

ودانشی که تفاوت آن دو را بدانم

آمین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 14:24  توسط الهام | 

من می روم زکوی تو

اما دل نمی رود.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 21:11  توسط الهام | 

                   چه میهمانان بی دردسری هستند عاشقان

                       نه به دستی ظرفی را چرک میکنند

                             نه به حرفی دلی را آلوده

                      تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 11:23  توسط الهام | 

تنها بادی که وزید می دانست که چقدر دلم تنگ شده است

که چقدر دلم می خواهد که سرم را روی شانه های باران می گذاشتم و گریه می کردم

پاییز است و دوست داشتن تو دیگر دلیل نمی خواهد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 8:36  توسط الهام | 

مهربانی را اگر قسمت کنیم

من یقین دارم به ماهم می رسد

آدمی گرایستد بربام عشق

دستهایش تا خدا هم می رسد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 22:47  توسط الهام | 

باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد

خاک شکوفا شدنش نیست دگر

باخبر گشته که دنیا چه فریبی دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 21:46  توسط الهام | 

دختران روستا به شهر فكر مي كنند!

دختران شهر در آرزويی بزرگترند!

 مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند!

 مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند!

 كدامين پل در كجاي جهان شكسته است ، كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 23:39  توسط الهام | 

پرنده بی آشیون دلم دردامی افتاده که صیادش سیراست

نه می تونه پرواز کنه نه می تونه بمیره

اما اگه یه روز دوباره بال پروازش رو بدست بیاره دیگه روی زمین به دنبال دستی

نمی گرده که دونه براش بپاشه

دیگه روی زمین به دنبال محبت نمی گرده چون به قول دوست عزیزی

 از زمینیها انتظاری جز بی اعتمادی و......................

نمی شه داشت

فقط براش دعا کنید بتونه دوباره پرواز کنه اونوقت هدفش فقط 

آسمونه و راضی نگه داشتن خالق پاکش  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 14:21  توسط الهام | 

نمی دونم بازم میای  وبلاگم یا نه

وبلاگی که نامش پیشنهاد تو بودو هدفش گفتن زیباییهای زندگی.

بی مروت!پیاده دربارانم میعادگاه صداقت بود و وفاداری و تجلی گاه همه

زیباییهای زندگی.

واقعا نتیجه بیشتر از چهار سال اعتماد محض رسیدن به بی اعتمادی کامل بود؟

به نظرت کسی پیدا می شه این آوار بی اعتمادی رو از جسم و روحم برداره؟

بی انصاف زیر بار عذاب وجدانی که روی دوشم گذاشتی در حال خرد شدنم

ولحظه به لحظه داغونتر می شم و بی طاقت تر

خوب در روز تولدت سوپرایزم کردی به جای اینکه من سوپرایزت کنم

یعنی به این راحتی می شه چند سال حقیقتی به این بزرگی رو پنهون کرد

بعدم گفت دروغ بهت نگفتم اما حقیقتم نگفتم؟

وای که نمی دونی چه کردی با روح و روان من

زیر آوار بدبینی و بی اعتمادی مدفونم کردی

فکر می کنی این زخمها کی التیام پیدا می کنه؟

خدایا مگه من چی خواسته بودم از زندگی؟

اصلا این اتفاق سزای کدوم گناهمه؟

خدا جون اگه ندونسته وارد بازیی شدم و ناخواسته به کسی ظلمی کردم

 من رو ببخش خدایا کمکم کن ببخشم و فراموش کنم و رها کنم

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا........................................  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 13:27  توسط الهام | 

صدای به هم خوردن بال معصوم فرشته می آید

انگار آمدن تو نزدیک است

در متن سرگردانیم یک تکه فانوس پیداست

درخت سیبی آمدن تورا به مناجات نشسته است

کسی نامرئی احتمال آمدن تورا

به ستاره هایی که پشت حضور شب به خواب رفته اند تبریک می گوید

پرپروازم همدم صبور لحظه های همیشه تنهاییم

تولد تو آغازی است برای یک دنیا مهربانی و پاکی

تولد تو تو لد همه خوبی هاست

تولد تمام زیباییهای زندگی

امروز روز تولد توست

روزی که من نیز آغاز شدم واین گونه شد که اکنون تا همیشه

به قداست چشم های تو ایمان دارم با یک دنیا احساس آشنا

و خالق پاک باران را سی و یک هزار بار برای بودن و آمدنت سجده می کنم

تا ابد بمان تنها فرشته بارانی دنیای من چرا که

بودن من معنای با تو بودن است

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 22:32  توسط الهام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم

پیوندهای روزانه
غزل پرسه
کلبه تنهایی
من او ندارم
کوه غم
صهبای رضوان
حریم عشق
mitridats
غریبه
روزمرگی
قلب من مال کیه؟
آدمها رو عشقشون پا میذارن
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
زمزمه با خدا
راهی به سوی خوشبختی
غزلهای دلم
کنترل ذهن و مثبت اندیشی
رازهایی در مورد عشق
داستان
ازدواج موفق
بال هایت را کجا جا گذاشتی؟(عرفان نظر آهاری)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان



كل بازديد ها :
افراد آنلاين: نفر

آهنگ وب لاگ

راه ده اي يار مرا...

 
New Page 1